اعوذ بالله من الشیطان الرجیم)

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
مؤمنان فقط کسانی اند که به خدا و پیامبرش ایمان آورده اند، آن گاه [در حقّانیّت آنچه به آن ایمان آورده اند] شک ننموده و با اموال و جان هایشان در راه خدا جهاد کرده اند؛ اینان [در گفتار و کردار] اهل صدق و راستی اند. «الحجرات/15»
يكي از شاخصه هاي شهيدان و كلاً ا يثارگران نسبت به ديگر افراد جامعه ولايت پذيري بدون قيد و شرط و مطيع ولايت الهي آنان بوده كه در زمان غيبت امام عصر (عج) در ولايت فقيه تجلي مي يابد ، ياري كردن ولي امر مسلمانان ـ تلاش براي تحقق اهدافش ، پايبندي به دستورهايش و رعايت حقوق و احترام ايشان از ويژگيهاي شهيدان هشت سال دفاع مقدس ايران اسلامي خصوصاً شهداي منطقه ارسباران و باالخصوص شهداي روستاي بكرآباد ( اسلام آباد شمال غرب ) بوده است ، و با نگرشي به زندگي دنيوي هر يك از اين شهيداني كه ما مي شناسيم ،مثل بقيه افراد جامعه دلبستگي هايي اعم از زن و فرزند- پدر و مادر و صدها آرزوهايي داشتند كه در دنيا بر آورده شود.  

اما همچنانكه ديدند جنگ مسلحانه حق عليه باطل درمرزهاي ايران اسلامي در جريان است و ايجاد حكومت اسلامي جز با خون دادن و جنگيدن ميسر نمي شود به فتواي ولي فقيه زمان ،لباس رزم بر تن كرده و شهيداني همچون قادر عليزاده با دو فرزند - ماشاله دشتي با چهار فرزند-و قربان زمانزاده و  عباس آقاوردي وجانباز شهيد محبوب محمودي هركدام از زن و فرزندانشان دل كندندو شهيداني همچون داود خالقي- احمد اسكندري-شهرود رشتبركتاب و دفتر را در دبيرستان شهيد رجايي روي ميز گذاشته و عازم جبهه هاي حق بر عليه باطل شدند.

به عنوان مثال با نگاهي به خانواده  شهيد احمد اسكندري و برادران ايشان كه معمولاً خانواده فرهنگي و درس خوان  و خصوصاً يكي از برادران ايشان بنام دكتر حسين اسكندري كه جزو نخبه هاي علمي و وكيل تراز اول اين مملكت هستند،ميتوان حدس زد كه اگر جنگ تحميلي پيش نمي آمد،اين شهيد بزرگوار كه آن زمان درس خواندنش زبان زد بود،يكي از اساتيد برجسته اين مملكت مي شد.

به عبارت ديگر دل كندن از زن و بچه شايد آن زمان براي ماها كه كوچك بوديم قابل درك نبود اما شهيداني كه قرباني شدن در راه امام و انقلاب را برجگر گوشه هايشان اولي دانسته و يا شهيداني مثل سردار شهيد داود خالقي كه با حضور نزديك به 5 سال مداوم در جبهه و به نقل از همرزمانش جزو فرماندهان جبهه و جنگ بوده و با همان موقعيتي كه در جبهه داشته مي توانست با انصراف از جبهه در استان خود صاحب پست و مقام شده كه هم براي خانواده خودو هم براي اطرافيانش به اصطلاح امروزي ها بند پ ميشد، اما سئوال اينجاست كه چرا اين شهيدان در ميانه راه وسوسه شيطان و اموال و مقامات دنيوي نشدند و صدها چراهاي ديگر..............؟؟

بنظر ميايد مسئله عميقتر از اينهاست كه مافكر مي كنيم و يا اين انقلاب ريشه هايي درنهضتهاي صدر اسلام و قيام عاشوراي حسيني دارد كه اين شهداء از طريق ولايت فقيه بدان ايمان و به درجه يقين رسيده بودندكه با كوتاهترين زمان به درجات عرفاني نائل شدند كه عالمان و عارفان با سالها تهذيب و عبادت بدان نرسيده اند و شاعر چه بهتر گفته است:

آنكس كه تورا شناخت جان را چه كند

فرزند وعيال و خانمان را چه كند

ديوانه كني هردو جهانش بخشي

ديوانه تو هردو جهان را چه كند

 به سخن ديگر با مقايسه افرادي كه در جبهه و جنگ ولايت پذير شده و در اين راه به شهادت رسيده ،با افرادي كه هميشه مي گفتند دين در خطر است ،بياييد جمع شويم و برويد جبهه از عامه گرفته تا سران فتنه كه به قول خودشان علامه دهر ،اما از صراط مستقيم و خط ولايت و رهبري پرت هستند .

به نظر اينجانب ولايت پذيري در جبهه و جنگ  با وضعيت عادي زندگي و حتي نوع شناخت فرقها و تفاوتهايي دارد كه اصلاًقابل مقايسه نيستند و به عبارت ديگر جبهه و جنگ كه همان فرهنگ ايثار و شهادت است به دانشگاهي مي ماند كه فارغ التحصيلان اين دانشگاه مثل جانبازان هشت سال دفاع مقدس كه سالها از آن روزها گذشته به ارزشهايي پايبند هستند كه الفبايش را در زمان جنگ شناخته و رسيدن به انتهاي آن را اطاعت از ولايت فقيه و رهبري و لبيك گفتن به آرمانهاي والاي حضرت امام مي دانند،جانبازاني مثل جانباز شهيد حاج ايوب بلند كه بعد از 18 سال تحمل جراحتهاي ناشي از جنگ به درجه شهادت رسيد و يا جانبازي مثل حاج آقا جواهري كه جزو مدرسين دانشگاه و از همرزمان شهيد خالقي هستند ،نمونه اي از ولايت مداران زمان جنگ هستندو هنوز هم دانشجويان در كلاسهاي درس اين اساتيد و اسطوره هاي ايثارمطالبي را مي آموزند كه از  سرداران و شهيدان زمان جنگ و در راس آنها امام شهيدان شنيده ايم..........ادامه دارد